در نوشتار پیشین بیان شد که افراد مبتلا به اختلالات شخصیت دارای رفتارهای فریبنده و جذاب هستند که در صورت عدم شناخت این اختلال ممکن است به راحتی تن به دوستی و یا ازدواج به ایشان بدهید. در ادامه اینکه چرا جذب افراد دارای اختلال میشوید را بیان میکنیم.

 دائم دنبال تیپ های شخصیتی ناکارآمد هستم

اگر در خانواده ای بزرگ شده اید که یکی از والدین تان به ویژه والد غیرهمجنستان – رفتارهای ناکارآمدی دارد و اگر عادت کرده اید با او سازگار و هماهنگ شوید یا در مدیریت رفتارش به او کمک کنید، احتمالا دنبال کسی خواهید گشت که نیمرخ همین اختلال را داشته باشد.

هر چند جنون آمیز به نظر می رسد ولی احتمالا جذب رفتاری می شوید که در نهایت باعث قطع رابطه می شود. اکثرا با این جمله آشنایی داریم که دست آخر از همان رفتاری نفرت پیدا می کنیم که ابتدا عاشقش بوده ایم. این جمله بیش از هر جا در مورد عشق ورزیدن به شخصیت های دچار اختلال صادق است. رفتارهای به شدت خوشایند آنها به زودی خسته کننده می شود و برای جلب توجه، به روش های سطحی رو می آورند.

دقت آنها به جزئیات و محافظه کاری آنها به زودی کسل کننده، یکنواخت، انعطاف ناپذیر و عشق کش می شود. ظاهر عجیب و عادات نامعمول آنها به تدریج تازگی و جالب بودن خود را از دست می دهد و غیر عادی می شود. آرامش و رفتار رمزآلود آنها به صورت افسردگی خفیف کسل کننده در می آید؛ یعنی گشتن با او، انسان را افسرده می کند.

چرا جذب افراد دارای اختلال میشوید

اگر دلیل آشنایی شما با فلان اختلال شخصیت ، وجود نشانه ها در یکی از والدین یا مراقبان تان بوده است، احتمال دارد بارها عاشق این نوع شخصیت ها شوید. فقط با تلاش است که می توانید این نوع ویژگی ها را از همان آغاز تشخیص دهید تا بتوانید تغییری ایجاد کنید و کسی را بیابید که دوران کودکی ناکارآمدتان را احیا نکند.

محتاج مورد احتیاج بودن هستم

دوستان و اعضای خانواده شما ممکن است از شما بپرسند چرا همیشه «بازنده ها را انتخاب می کنی»، مسئله این نیست که آدم زرنگ و باهوشی نیستید و قوه قضاوت خوبی ندارید، بلکه نیاز دارید طرف خود را نجات دهید و او را وادار به الگوبرداری مجدد کنید. به این قضیه فکر کنید. آیا دنبال آدم های آسیب پذیر و کسانی هستید که از زندگی یا روابط زخم خورده اند؟ یا نیاز دارید پسرهای بد را رام و آرام کنید؟ عده ای هویتشان را در این می بینند که از کسانی که ظاهرا خود را به دردسر می اندازند، مراقبت کنند و آنها را شفا و نجات دهند.

این نیاز از کجا نشات می گیرد؟

برای پیدا کردن جواب، کافی است رویکرد فرهنگتان در مورد معاشرت با مردان و زنان را بررسی کنید. زن ها به طور کلی بابت مراقبت تقویت می شوند. این عمل جزء ماندگار و محکمی از رمز ژنتیکی آنان شده است. به همین دلیل معمولا مراجعان زنی را می بینیم که از آغوش پدران ضداجتماعی، خودشیفته و الکلی خود، به آغوش مردان ضداجتماعی، خودشیفته و الکلی پناه برده اند. همچنین دنبال آدم های آشنا می گردیم و بسیاری از ما تقریبا ناهشیارانه در نقش مراقبت کننده فرو می رویم. مردها هم از این سائق مصون نیستند. چه بسیار مردانی که مکررا طرف های وابسته یا نمایشی را برگزیده اند، دقیقا به این دلیل که می خواهند زنان نیازمند را نجات دهند و از آنها محافظت کنند.

مشکل و اصطکاک وقتی پیش می آید که اشخاص اهل مراقبت با کسانی سر و کار پیدا کنند که اختلال شخصیت دارند؛ آن وقت این سائق کار نخواهد کرد! آویزان بودن و چسبیدن به دیگری، گسلش عاطفی، رفتار ضداجتماعی، سوءظن، اجتناب هراس آلود و سایر اختلالات شخصیت را نمی توان این گونه تحت مراقبت قرار داد. در این حالت، در دور باطل مراقبت و نجات دادن طرف مقابل از تکرار تصمیمات بد، وحشت بابت طرد شدن یا طرد شدن از طرف دیگران می افتید. کاری که ته ندارد. اگر بخواهید کسی را علاج کنید که اختلال شخصیت دارد، دائم ناکام خواهید شد.

اگر هم سخت تلاش کنید طرف خود را عوض کنید، مسئولیت اش را بر عهده نخواهد گرفت – یعنی نمی توانید کاری کنید بر ناکارآمدی خاصی که انتظار دارید از بین ببرد، غلبه کند. اگر هم مراقبی باشید که به شکل اجبارگون قصد کمک دارد، نباید با اشخاصی رابطه برقرار کنید که اختلال شخصیت دارند.

 لیاقتم همین است

حقیقت غم انگیز دنیای رابطه ها این است که آدم هایی که ارزش زیادی برای خود قائل نیستند دنبال کسانی می گردند که بعدا مایه بدبختی آنها می شوند. آیا این ممکن است دنبال کسانی با آسیب آشکار بگردید (آسیب هایی همچون غرق خود بودن، رفتار خشن، عدم صداقت) چون معتقدید لایق اش هستید؟ اگر به شکل ریشه داری در برابر طرف های مقابل خود احساس حقارت می کنید، حتی رابطه با یک آدم سوء استفاده گر، بی توجه و سهل انگار هم احساس ارزشمندی شما را بالا خواهد برد. البته این طرز فکر غلط است ولی می تواند انگیزه نیرومندی برای شروع یک رابطه بد و ماندن در آن باشد.

اگر به این دلیل رابطه با طرف های دچار اختلال را شروع می کنید که داشتن یک نفر (حالا هر کسی) از تنهایی بهتر است. احتمالا خودتان آدم نسبتا وابسته ای هستید . عزت نفس پایین و وابستگی، معمولا ارتباط تنگاتنگی دارند. وقتی عزت نفس شکننده ای داریم، با استیصال بیشتری دنبال تأیید نشدن از طریق رابطه بر قرار کردن با دیگری هستیم، حتی اگر این رابطه به بهای نادیده گرفتن نیازها، آرزوها و حقوق ما تمام شود. اگر هر یک از این موارد در مورد شما صادق است، وقت آن رسیده که برای مشاوره مراجعه کنید. اگر نتوانید اعتماد به نفس و توان حفاظت از خودتان را آنقدر بالا ببرید که به آدمهای بد و نامناسب نه بگویید، این احتمال وجود خواهد داشت که همچنان دنبال طرف های دچار اختلال شخصیت بگردید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست