چگونه بهتر به هدف خود برسیم؟ باید بدانیم چه کسی هستیم و چه خصوصیاتی داریم مثلا نقاط قوتی داریم که در رسیدن به این هدف به ما کمک می‏کند پس با قوای بیشتری هدف را دنبال می‏کنیم و یا اینکه نقاط ضعفی داریم که شاید در رسیدن به این هدف ما را خسته کند، پس باید در رفع آنها کوشید. مثلا تنبلی یکی از نقاط ضعف بسیاری از انسانهاست و همچنین ناامیدی. افرادی را برای خود نمونه و الگو قرار دهیم. نه اینکه مثلا آقای … که صاحب کارخانه … است و یا استاد … که صاحب سبک است. همین عباس آقای سرکوچه هم که به هدفی مانند هدف ما رسیده می‏تواند نمونه باشد.

چگونه بهتر به هدف خود برسیم؟

با اعتماد بنفس و اطمینان به رسیدن به هدف شروع کنیم و بدانیم که وقتی شروع کردیم، هیچ چیز جلودار ما نیست و هیچ مانعی وجود ندارد که بتواند جلوی ما را بگیرد. قبل از انتخاب هدف در مورد آن تحقیق کرده و سختی‏ها و چالش‏های آنرا بدانیم تا عزم خود را بیشتر جزم کرده و با امید بیشتری شروع بکار کنیم. وسایل لازم برای مسیر را وصلۀ خود کنیم مانند امیدواری، پشتکار، کوشش، تفکر مثبت، جذب. هدف را دست یافتنی ببینیم و حال بررسی کنیم که این راه به رفتنش می‏ارزد یا خیر.

یکی از علت های دست نیافتن به اهداف، از این شاخه به آن شاخه و از این هدف به آن هدف پریدن است.

پنج سوالی که به شما کمک می‌کنند هدف واقعی زندگی‌تان را کشف کنید

«چطور هدف زندگی ام را پیدا کنم؟» آیا تا به حال با این پرسش مواجه شده‌اید؟ با توجه کردن به احساساتتان و پرسیدن برخی سوالات ساده از خودتان، می‌توانید مسیری را در زندگیتان کشف کنید که از آن لذت می‌برید. حرکت کردن در این مسیر می‌تواند اولین گام برای یافتن هدف‌تان از زندگی باشد.

اما سوال بعدی بلافاصله خودنمایی می‌کند: «چطور این کار را بکنم؟» به دنبال کارهایی باشید که شما را خوشحال می‌کنند، باعث می‌شوند احساس خوشایندی از زندگی را تجربه کنید، و لذت ببرید. با کمک این کارها «مسیر لذت» خودتان را بسازید و و در آن قدم بگذارید. بیشتر ما در زندگی نامطلوبمان «غرق» شده‌ایم، چون از نادانسته‌هایمان و از شکست خوردن می‌ترسیم. اگر به دنبال یافتن هدف زندگی خودتان هستید، یک قدم به عقب برگردید و از آن‌جا شروع کنید. احتمالا چیزهایی را درباره‌ی خودتان خواهید آموخت که قبلا نمی‌دانستید. در ادامه شما را با پرسش‌های کوتاهی مواجه می‌کنیم که شما را به سمت مسیرتان راهنمایی خواهند کرد.

چه کاری باعث می‌شود احساس کنید زنده هستید و واقعا وجود دارید؟

از خود بپرسید «در انجام چه کاری بهترین هستی؟» یا «برای انجام چه کارهایی ذوق و شوق زیادی داری؟ عاشق انجام چه کاری هستی؟ چه کارهایی باعث می‌شوند احساس اعتماد به نفس و وجود داشتن در تو تقویت شود؟» این سوالات را از خودتان بپرسید و پاسخ‌ها را تجسم کنید. آیا خودتان را در حال نقاشی در استودیوی هنری شخصیتان تصور می‌کنید؟ آیا با کسانی که دوستشان دارید در طبیعت مشغول گشت و گذار هستید؟ آیا حسابی سرگرم مطالعه‌ی یک کتاب جدید و فوق‌العاده هستید؟ توصیف‌هایی که از لذت‌هایتان ارائه می‌کنید، تصاویری از زند‌گی ایده‌آلتان هستند. از خودتان بپرسید «عاشق انجام چه کاری هستم؟‌»، «در این دنیا در انجام چه کاری بهترینم؟».

چه مشکلاتی را می‌توانید تحمل کنید و چه مشکلات و سختی‌هایی را نمی‌توانید؟

اجازه بدهید واقع‌بین باشیم. هیچ کاری همیشه لذت‌بخش نیست. باید خودتان را آماده کنید. قطعا چالش‌های دشواری سر راهتان سبز خواهد شد و قطعا گاهی از پا می‌افتید. اما سوال اینجاست: چقدر می‌توانید این کشمکش‌ها را تحمل کنید؟ اهمیتی ندارد که مسیر ایده‌آل زندگی شما چیست؛ برای رسیدن از جایی که الان هستید به زندگی ایده‌آلی که در تصورتان هست، به زمان احتیاج دارید و حتی مهم نیست که چقدر از مسیر را پیموده‌اید؛ مشکلات همیشه وجود دارند. این دقیقا مفهوم زندگی است و حقیقت تلخ این است که هر کدام از این مشکلات بخشی از زمان شما را خواهند گرفت.

چگونه بهتر به هدف خود برسیم؟

ممکن است بخواهید به یک فوق ستاره‌ی کارافرینی در حوزه‌ی تکنولوژی تبدیل شوید اما از شکست خوردن وحشت داشته باشید. در این حالت بدانید که در این کار موفق نخواهید شد. اگر دوست دارید خواننده‌ای حرفه‌ای شوید اما تمایلی ندارید که ترانه‌هایتان را در جمع بخوانید، بهتر است همین حالا گیتارتان را داخل کمد دیواری بگذارید، درش را قفل کنید و کلیدش را بیرون بیندازید! اگر می‌خواهید یک وکیلسرشناس دادگستری باشید اما توانایی کار بیشتر از ۸۰ ساعت در هفته را ندارید، مشکلات زیادی خواهید داشت. باید به این موضوع توجه کنید که چه مشکلاتی را می‌توانید تحمل کنید و چه نتیجه‌ای در نهایت شما را راضی خواهد کرد.

برای انجام هر کاری باید چیزهایی را قربانی کنید. دنبال کردن هر کاری برای شما هزینه‌هایی خواهد داشت. هیچ کاری همیشه لذت‌بخش و نشاط‌ آور نیست. چه درگیری‌ها و فداکاری‌هایی را حاضر هستید تحمل کنید؟ در نهایت دستیابی شما به زندگی رویایی‌تان، به این بستگی خواهد داشت که چقدر می‌توانید با سختی‌ها کنار بیایید و از روزهای سختِ اجتناب‌ناپذیری که در مسیرتان هستند موفق بیرون بیایید.

چه وقت‌هایی کودک درونتان گذر زمان را فراموش می‌کند؟

اغلب ما وقتی در «باید»ها و «نباید»های اطرافمان غرق می‌شویم، ارتباطمان را با احساسات و علایقمان از دست می‌دهیم. فشارهای کاری و اجتماعی می‌توانند کودک درون کنجکاو و خوشحال شما را از زندگیتان خارج کنند. به زمان‌هایی فکر کنید که در دوران کودکی از همیشه خوشحال‌تر بوده‌اید و سعی کنید به همان روزها برگردید. کودکان همواره مشغول انجام کارهایی هستند که دوست دارند پس شما هم به تقلید از آنان برای لذت بردن از دنیایتان کارهایی مانند رقص، دیدن برنامه تلویزیونی دلخواهتان، گردش با دوستانتان را انجام دهید تا یافته های جدیدی بدست آورید.

وقتی نگران موضوع خاصی نیستید، افکارتان به چه سمتی می‌روند؟

ما زیاد نگران می‌شویم: چه درباره‌ی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم و چه چیزهایی که از کنترل ما خارج‌اند. ما همیشه نگران اتفاقاتی هستیم که افتاده‌اند یا ممکن بود بیفتند، در حالی که هیچ‌کدام را نمی‌توانیم تغییر دهیم. ترس فلج‌کننده است. ترس امکان پیشرفت منظم و لذت‌بردن را از ما می‌گیرد. گاهی که ذهنمان را با نگرانی و اضطراب خسته می‌کنیم، هیچ چاره‌ای جز توقف و دست‌ کشیدن از کار برایمان باقی نمی‌ماند. گویی ذهنتان به یک تعطیلات کوچک می‌رود.

وقتی این اتفاق می‌افتد، ذهن شما به سمت تمایلات و فانتزی‌هایش می‌رود و احتمالات مختلف را در نظر می‌گیرد. مرتبه‌ی بعد که این اتفاق افتاد، چیزهایی را که به ذهنتان می‌رسد یادداشت کنید. آیا سفر به دور دنیا و نوشتن از تجربه‌هایتان را در رویا می‌بینید؟ آیا آروز دارید با دستور غذاهای مخصوص خودتان به بقیه کمک کنید زندگی و تغذیه‌ی بهتری داشته باشند؟ این تصاویر، الهام‌هایی از درون شما هستند. به آنها اعتماد کنید.

بزرگ‌ترین ترس شما چیست؟

راجع به ترس شما از عنکبوت یا سخنرانی در جمع صحبت نمی‌کنیم. منظورمان ترس عمیقی است که روی تک‌تک تصمیمات شما (حتی تصمیمات ناخودآگاهتان) تاثیر می‌گذارد. بیشتر ما از ناشناخته‌ها می‌ترسیم و وقتی لایه‌های عمیق‌تری از این ترس را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این ترس، اجازه نمی‌دهد از تمام لحظه‌های زندگی‌مان لذت ببریم و استفاده کنیم.

یکی از بزرگ‌ترین ترس ما در زندگی شاید این است که نتوانیم از تمام توانایی‌هایمان در طول زندگی استفاده کنیم و قبل از به اتمام رساندن همه‌ی کارهایی که دوست داریم انجام دهم، بمیریم. این ترس به ما انگیزه می‌دهد تا هر روز هدفمند زندگی کنیم و بیشترین استفاده را از زندگی ببریم. پس شما هم بزرگ‌ترین ترس‌تان را پیدا کنید و با آن مواجه شوید. اگر این کار را نکنید، می‌توان گفت ترس‌تان حتی از همین حالا هم حقیقت پیدا کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست